این قسمت: آقای محترمی از دیسپچ صبح کاری را ساعت ده شروع کرده بودیم و مثل هر روز همراه باقی همکاران اداره توی وبسایت فیس بوک میچرخیدیم که آقایی با قدی بلند و سبیلی رعنا اما آویزان به ما سلام کرد. ما هم سلام کردیم. خوش پوش بود و چهرهی محترمی داشت. با خانمی ته اتاق گفتوگویی را شروع کرد و من وقتی more
Sun May 03 03:24am PDT
این قسمت: در دستشویی هنوز کارم را در کابین دستشویی شروع نکرده بودم که با شنیدن صدای مهیبی از سوی دیگر دوستان همکار در کابینهای اطراف جا خوردم. بلند گفتم: صد امتیاز به این گوز. یکنفر یک جایی خندید. احتمالن خود طرف بوده. وقتی بیرون آمدم. دو نفر با اخم نگاهم میکردند. من هم با اخم نگاهشان کردم. از ح more
Mon Apr 27 05:33am PDT
آدمها گاهی دلشون نمیخواد با کسی حرف بزنن، تلفنو جواب بدهن، به کسی زنگ بزنن، از کسی سئوال کنن، یا کسی ازشون چیزی بخواد. ولی من گاهی اینطوری نمیشم. من همیشه هماینطوریم. فقط گاهی از این حالت درمیآم. آدمها گاهی نمیخوان پیشرفت کنن، من همیشه. more
Wed Apr 22 01:33am PDT