پیاده رو، من و خلوت شکننده ای که با عبور رهگذران می شکند... قدم میزنم . باران، راه را نمناک کرده. قدم زدن را دوست دارم، موزیک هم گوش میدهم. قدمهایم ریتم پیدا میکنند ... میگوی more
گوشه ای می نشینم ... فنجان چایم داغ داغ است. فکر میکنم. به آینده... به قرمه سبزی خوشمزه مادربزرگ. به آسمانـ ی که برای باریدن بی تابی میکند. به آن انسان ناتوانی که نمیداند برای چه خلق شده است. به [ ناصریا ] که کاش به این زودی نمیرفت... به لطیفه ای که باعث دلدردم شد، از بس خندیدم. به این که بهار از ر more
Iran present