به چانه ات آب می دهم ، به سینه ات باران روی کدام شانه ام بگذارم رگی که تکّه تکّه ی باتوم وُ کودتاست کجای " جیحون " پناه بگیریم ؟ با کدام دست ببندم سیاهرگی را more
زندگي آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو ای شعر گرم در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز باده ی روزند با هزاران جوانه میخوان more
Iran From 1990 to 1995
Iran From 1995 to present