تنهائی جای پایش را عمیق تر و ماندن در این غربت لحظه های غرق در مرداب را شدت بخشیده مانند شاخه ای خشک شکننده و چون عمر یک حباب لحظه های شیرین، کوتاه کوره more
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی,ولی با خفت خاری پی شبنم نمی گردم,بلا گردان آن رندم که با زخم دو صد خنجر,به پیش هرکس و ناکس,پی مرحم نمیگردم,درین دنیای وانفساکه لبریز است ز دیوانه,عجین سایه خویشم, پی آدم نمیگردم،،